محمد حسین صفار هرندی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت نهم، گاه سخنانی دارد که از یک روزنامه نگار، فرمانده یا مدیر استراتژیست بعید به نظر می‌رسد.
 
لحن سردبیر سابق روزنامه کیهان و وزیر دولت جمهوری اسلامی ایران، بیشتر به فتوای فقها می‌ماند تا مسئول یک وزارت خانه. شاید هم چون وزارت خانه ایشان، پسوند اسلامی را یدک می‌کشد، او را در به کارگیری الفاظ این چنینی بی‌مهابا می‌کند. صفار هرندی در حاشيه برگزاري دومين همايش ملي نخبگان جوان کشور و در چهارچوب جلسه کميسيون فرهنگي دولت گفت:

«ترويج موسيقي، جزو شئون اسلامي و ايراني نيست و ما وظيفه ترويج را جزو شئون تلقي نمي‌کنيم، اما جامعه جوان ما به موسيقي نياز دارد. که اين نياز از طريق گرايش عده‌یی به رشته هنر موسيقي برآورده مي‌شود.»(منبع: برنا نیوز)
 

از زمانی که برای نخستین بار - به همت عطا نویدی،  دوست نادیده و نکته سنج عرصه‌ی پرغرض موسیقی ایرانی - در وبلاگ همنوا با سوز نی، گفته‌های آقای وزیر را خواندم، تا همین لحظات که در حال نوشتن هستم، مردد بودم در پاسخ به این سخنان غیرعالمانه و از سرِ تفرعن آقای وزیر دولت نهم؛ چرا که بر این امرِ مشتبه، مگر جناب صفار هرندی بهتر از من آگاه نیست که این بار با این حرف‌ها، پای فراتر از گلیم خود و دیوار کوتاه اهالی موسیقی دراز کرده‌ است و به ساحت مراجع اسلامی وارد شده است؟!

 
اشکالاتی به این چند جمله‌ی کوتاه آقای وزیر وارد است که در این مجال به آن می‌پردازم. البته خوشنود خواهم شد که برای روشن شدن افکار و اذهان مردم، ایشان قلم رنجه فرمایند و در این مناظره - که از یک سو آغاز شده است - شرکت نمایند تا اگر نویسنده این سطور، پس از 25 سال شاگردی در عرصه موسیقی، ادبیات، فلسفه و دین، دچار کج فهمی در اندیشه‌های متعالی و فرهیخته‌ی ایران کهن و طلیعه‌های معنوی آیین اسلام در این سرزمینِ بزرگ شده است، از این کژی درآید. در چند سال گذشته، به اقتضای ندای درون که مشتاق بود و هیاهوی بیرون که علیه فرهنگ ایران و اسلام،  تحقیق و بحث و بررسی مبانی فلسفی موسیقی ایران، از حدود 2000 سال پیش از ورود دین اسلام و پس از آن تا به امروز، مرا با لحظاتی پوشیده و مخدوش از تاریخ این سرزمین کهن آشنا کرده که دیگر توان سکوت در برابر این جهل مرکب آقای وزیر نداشتم و بر خود واجب دیدم که از ساحت تفکر ایرانی و اسلامی - تا آنجا که در انبان دارم - دفاع کنم.
 

1-    آقای وزیر در نخستین جمله از سخنان خود گفته است: « ترويج موسيقي، جزو شئون اسلامي و ايراني نيست [...]» که خود حاوی دو جمله و چند خطای ماهوی و شکلی‌‌ست. اگر از موضوع مجتهد نبودن آقای وزیر در فقه اسلامی چشم پوشی کنیم، از این صراحت ایشان در عدم تطابق ترویج موسیقی با شئون اسلامی، می‌توان برداشت کرد که ایشان به استناد به منابعی این سخن را ابراز کرده‌اند؛ البته، هم منابعی در زمینه‌ی موسیقی و هم منابعی از فقه اسلامی. در اینجا لازم می‌نماید که متذکر شوم: در شناخت ادیان و آموزه‌های آنها، مهمترین منبع، کتاب و مکتوبات باقی مانده از آنهاست و در مورد دین اسلام، تأکید بر این امرِ شناخت از طریق کتاب، بسیار جدی تر است، چرا که به اعتقاد ما مسلمان‌ها، قرآن، کلام مستقیم خدای واحد است که به واسطه‌‌ی نبی اکرم، حضرت محمد مصطفی(ص) دریافت و به ما منتقل شده است. منبع بعدی که در شناخت بیشتر ادیان و به ویژه اسلام ما را یاری می‌ دهد، سیره و روش زندگی پیام آور دین و سخنان ایشان است که به داشته‌های شیعه 12 امامی، می‌توان سیره و فرمایشات اعمه اطهار را نیز اضافه کرد. حال باید دید که آقای وزیر با استناد به کدام یک از این منابع سه‌گانه اسلامی، ترویج موسیقی را جزو شئون اسلامی نمی‌دانند؟ اگر استناد ایشان به قرآن مجید است که طبق گزارشات متعدد قرآن پژوهان، هیچ کلمه‌یی معادل معنایی موسیقی در این کتاب آسمانی نیامده است. مرحوم دکتر بهشتی در پاسخ به پرسشی در مورد حرمت موسیقی از نظر اسلام می‌گوید: «در آيات‌ قرآن‌ كريم و همچنين‌ در روايات‌، كلمه‌ موسيقي يا موزيك‌ يا معادل‌ آن‌ از كلمات‌ عربي‌ سراغ‌ ندارم؛ در قرآن‌ كريم‌ كه‌ قطعاً نيست‌ و در روايات‌ هم‌ تا آنجا كه‌ در خاطرم‌ هست‌، سراغ‌ ندارم.»(منبع: بنیاد نشر آثار و اندیشه‌های شهید بهشتی) دکتر بهشتی در ادامه با مداقه مشهور خود می افزاید: «فقهاي‌ ما وقتي‌ مي‌خواستند درباره‌ حكم‌ موسيقي‌ در اسلام‌ صحبت‌ كنند، مطلب‌ را تحت‌ عنوان‌ حكم‌ غنا در اسلام‌ از يك‌ طرف‌ و همچنين ‌حكم‌ آلات‌ لهو از طرف‌ ديگر مطرح‌ كردند.»( منبع: همان) البته در نظرات برخی دیگر از فقها نیز از کلمات لعب و لغو چنین معنایی برداشت می‌شود. در قرآن، در چند آیه نخستین سوره مؤمنون، ویژگی‌های مؤمنین شمرده می‌شود و در آیه سوم،  مؤمنون را کسانی که از لغو و بیهودگی پرهیز می‌کنند، معرفی می‌کند. در مورد کلمه لهو هم دکتر بهشتی نظرات قابل ملاحظه‎یی دارد که ای کاش آقای وزیر پیش از این ابراز نظر غیر تخصصی مطالعه می‌کردند: « كلمه‌ لهو در چند جاي‌ قرآن‌ كريم آمده‌ است‌. از جمله‌ در سوره‌ جمعه‌ [...]: و اذا رأوا تجاره‌ أو لهواً انفضوا اليها و تركوك‌ قائماً(سوره جمعه، آيه 11)


روش‌ گروهي‌ از مسلمان‌هاي‌ سست‌ ايمان‌ اين‌ بود كه‌ در هنگام‌ نماز جمعه‌ و موقعي‌ كه‌ پيغمبر(ص‌) مشغول‌ خطبه‌ بود، اگر صداي‌ ساز و نوا در بيرون‌ از مسجد بلند مي‌شد يا صداي‌ طبل‌ كاروان‌ تجارتي‌ كه‌ از بيرون‌ مكه‌ رسيده‌ بود، به‌ گوششان‌ مي‌رسيد[،] براي‌ تماشاي‌ بساط طربي‌ كه‌ آنجا بود يا براي‌ اين‌كه‌ فرصت‌ از دستشان‌ نرود براي‌ معامله‌ با كاروان‌، قبل‌ از اين‌كه‌ ديگران‌ به‌ اين‌ قافله‌ و كاروان‌ تجاري‌ برسند[،] از پاي‌ خطبه‌ پيغمبر(ص‌) كه‌ در نماز جمعه‌ ايراد مي‌كرد پا مي‌شدند و مي‌رفتند. در اين‌ آيه‌ از اين‌ افراد انتقاد شده‌ است‌ و مي‌افزايد: قل‌ ما عندالله‌ خير من‌ اللهو و من‌ التجاره‌ والله‌ خير الرازقين‌. شما نبايد به‌ عنوان‌ تجارت‌ و كارهاي‌ تجارتي‌ يا به‌ عنوان‌ تفريح‌ و سرگرمي‌ از پاي‌ خطبه‌ پيغمبر در نماز جمعه ‌بلند شويد و برويد؛ زيرا سودي‌ كه‌ خدا در سنت‌هاي‌ خود براي‌ مردم‌ با ايمان‌ و درستكار مقدر و مقرر كرده‌، به ‌مراتب‌ از سودي‌ كه‌ شما از حضور در مراسم‌ شادي‌ و طرب‌ و يا لهو و سرگرمي‌ يا پيشدستي‌ در تجارت‌ يا كاروان‌ تازه‌ رسيده‌ نصيبتان‌ مي‌شود، بيشتر است‌.


غالباً اين‌طور گفته‌اند كه‌ منظور از لهو در اينجا همان‌ صداي‌ شيپور و نقاره و طبل و اينجور چيزهايي‌ بوده‌ كه ‌كاروان‌هاي‌ تجارتي‌ معمولا وقتي‌ از بيرون‌ وارد شهر مي‌شدند، مي‌زدند تا مردم‌ خبر بشوند كه‌ اين‌ قافله‌ تجارتي ‌وارد شهر شده‌ و براي‌ معامله‌ با قافله‌ بيايند. عده‌اي‌ از مردم ‌براي‌ تماشا و سرگرمي‌ مي‌رفتند و خود اين‌ سر و صداها و علاوه‌ بر اين‌[،] اصلاً ديدن‌ و تماشاي‌ قافله‌ يك‌ سرگرمي‌ بود. يك‌ عده‌ هم‌ براي‌ تجارت‌ و معامله‌ مي‌رفتند. اين‌ همان‌ چيزي‌ است‌ كه‌ حتا‌ امروز هم‌ هست‌. مي‌دانيد كه‌ هنوز هم‌ در جاهاي‌ كوچك[،]‌ وقتي‌ مي‌خواهند چيزهاي‌ كهنه‌ را بخرند، زنگ مي‌زنند تا نشان‌ بدهند كه‌ براي‌ خريد آمده‌اند، اما از اين‌ آيه‌ نمي‌شود براي‌ حرام‌ بودن‌ موسيقي‌ و حرام ‌بودن‌ لهو استفاده‌ كرد. حتا‌ مي‌شود گفت‌ كه‌ آيه‌ در صدد اين‌ است‌ كه‌ بگويد چرا اينها نماز پيغمبر را ترك‌ كردند و رفتند، همين‌طور كه‌ با استفاده‌ از اين‌ آيه‌ نمي‌شود گفت‌ كه‌ تجارت‌ حرام‌ است‌.
» ( منبع: همان)

از طرف دیگر آیت الله سیّد علی خامنه‌یی، رهبر جمهوری اسلامی ایران هم در پاسخ به این پرسش که «به چه نوع موسيقى يا خوانندگى، لهوى گفته مى‏شود؟» می‌گوید: «هر نوع خوانندگى و نوازندگى كه انسان را از خداوند متعال و معنويات و فضائل اخلاقى دور نموده و به سمت بى‏بند و بارى، بيهودگى و گناه و شهوترانى سوق دهد، لهوى بوده و حرام مى‏باشد.»(منبع: پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری/ پرسش‌های متداول)
 

با استناد به نظر فقهی و کارشناسی دو مجتهد عالی رتبه که هر دو از شخصیت‌های مهم و تأثیرگذار جمهوری اسلامی ایران بوده و هستند، می‌توان به این نتیجه رسید که سخن آقای وزیر نه مبنای فقهی درستی دارد و نه از منظر جمهوری اسلامی ایران که ایشان وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت نهم آن است، چنین نظریه‌ی غیر کارشناسانه‌یی موضوعیت دارد.
 

البته که برخی از فقها و متفکرین اسلامی در طول قرون گذشته و در دوره‌ها‌یی که خلفای ناخلف عباسی و اموی و سلسله‌های غاصب، به نام اسلام، حکومت‌هایی را بنا نهادند که تنها نام اسلام را یدک می‌کشیدند، به ابراز نظرهای مؤکدی در زمینه حرمت نوعی از انواع موسیقی - و نه اصل موسیقی – پرداختند. این حکامان غاصب،  علاوه بر ظلمی که بر ایرانیان روا داشتند، چنان با آرمان‌های اسلامی فاصله گرفتند که از مبتذل‌ترین و پیش پا افتاده‌ترین موسیقی‌ها در حرم‍سراها و اندرونی‌های خود سوء استفاده کردند و به همین علت، متفکرین حقیقی اسلامی، به حرمت این لهو و لعب حکم داده‌اند. اگر غیر از این بود و فقهای دوران اولیه اسلامی  با موسیقی مشکل ماهوی داشتند، هرگز مکتب دار فلسفه و منطق اسلامی، ابونصر فارابی، موسیقی کبیر - مهمترین منبع و مرجع مکتوب موسیقی ایران از دوره‌های گذشته - را با آن گستردگی و حجم، تألیف نمی‌کرد. اگر چنین بود که آقای وزیر حکم داده بودند، نه شیخ بهایی در موسیقی دهها رساله می‌نگاشت و نه ابوعلی سینا در باب موسیقی تقریر می‌کرد.
 

2-    در همین جمله نخست ایشان همچنین آمده است: « ترويج موسيقي، جزو شئون [...] ايراني نيست [...]». حال باید آقای وزیر به این پرسش پاسخ دهند که منظور ایشان از شئون ایرانی چیست؟ اگر شئون ملی مد نظر ایشان بوده که باید پرسید آیا این شئون مورد اشاره جنابعالی، ترکیبی از شئون پیشرو و تاریخی ملت ایران از حدود 3500 سال پیش؛ یعنی از دوره‌ی پیغمبری زرتشت، نخستین پیامبر بشارت دهنده‌ی خدای واحد و شئون والای 1400 ساله تمدن اسلامی نیست؟! آیا به راستی شما نمی‌دانید که بخش عمده‌یی از نخستین سروده‌های زرتشت که به نام گاثاها امروزه نیز در اختیار محققان و واقعیت پژوهان است، منظوم و آمیخته به آواهایی‌ست که جز کلام موسیقیایی و موزون الهی، نامی بر آن نمی‌توان نهاد؟!
 

آقای وزیر! در این زمینه نیز شما نه دانش موبدان زرتشتی را خمیرمایه سخن نسنجیده‌ی خود کرده‌یید و نه مستندات تاریخ نگاران را. کاش پیش از این سخنان کمی مطالعه می‌کردید تا به عنوان وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و پیش از آن، به نام و کسوت روزنامه‌نگاری، دچار چنین خطایی نمی‌شدید.
 

3 – در ادامه فرمایشات آقای وزیر می‌خوانیم: « ما وظيفه ترويج [موسیقی] را جزو شئون تلقي نمي‌کنيم [...]». و دیگر پرسشی که امیدوار هستم ایشان - برای تنویر افکار عمومی - خود را موظف به پاسخگویی بدانند این است که شما از شئون گفتید و طبق آنچه در ابتدا گفته‌یید، منظورتان شئون اسلامی و ایرانی ست و اما تکلیف «ما» را هم روشن کنید. منظورتان از «ما» اگر دولت است که شما می‌توانید به عنوان کارگزار فرهنگی همین دولت ابراز نظر کنید، اما باز این پرسش پیش می‌آید که پس چرا در همین دولت و در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شما، دفتر موسیقی موجود است و جشنواره موسیقی فجر برپا می‌شود و به مناسبت سی‌امین سالگرد انقلاب اسلامی، از آهنگسازان برای حضور پرشور دعوت می‌شود؟! اما اگر منظورتان از «ما» - طبق سخن خودتان در جمله اول - مجتهدی باشد که حکم صادر می‌کند، مرحمت فرموده و باز هم برای روشن شدن این شبهات، سند اجتهاد خود را منتشر کنید تا ما هم با دیدی نو، گفته‌های شما را بازخوانیم.
 

4 – و در پایان به این جمله آقای وزیر می‌رسیم که :«[...] اما جامعه جوان ما به موسيقي نياز دارد. که اين نياز از طريق گرايش عده‌یی به رشته هنر موسيقي برآورده مي‌شود.» و نگارنده در اینجا از دو منظر، کلام آقای وزیر را قابل توجه می‌داند: از یک طرف ایشان که در جملات پیش از این، فتوا بر حرمت موسیقی داده است، در این جمله، فتوای بعدی را صادر می‌کند و بنا به نیاز جوانان، عده‌یی را که به موسیقی گرایش دارند، در نظر می‌آورد و مجاز می‌داند که در این عرصه فعالیت کنند و از طرف دیگر با این جمله توهین آمیز به اهالی موسیقی؛ یعنی: «اين نياز از طريق گرايش عده‌یی به رشته هنر موسيقي برآورده مي‌شود»، هنرمندان شاغل در عرصه موسیقی را با تعبیر توهین آمیز عده‌یی می‌خواند؛ انگار آقای وزیر حتا از بیان واژه موسیقیدان هم کراهت دارد!
 

در پایان، سخنی با اهالی موسیقی دارم:

 آیا تحریم جشنواره موسیقی فجر در پاسخ به وزیری که چنین بی‌حرمتی به موسیقی و موسیقیدان روا می‌دارد، وظیفه هنری و تاریخی موسیقیدان‌ها و مدیران فرهیخته‌ی این عرصه نیست؟!

 
 

* از همه‌ی دوستانی که با دیدگاه نگارنده در این متن موافق هستند، خواهشمندم لینک آن را برای دیگران ارسال کنند تا شاید اهالی موسیقی را از خواب بیدار کند.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin