خانه ی ابری ما
پریشان تر از شوریدگی زمانه از خواب خاسته ام،
و در حسرت نگاه های تو درتوی تو،
از ورای جوانه های امید
- که مرا زندگی داده است -
زمزمه ی آشیانه ی گرم را باز می سرایم؛
خانه ی آب های بارانی.
***
پریشان تر از شوریدگی زمانه از خواب خاسته ام،
و در حسرت نگاه های تو درتوی تو،
از ورای جوانه های امید
- که مرا زندگی داده است -
زمزمه ی آشیانه ی گرم را باز می سرایم؛
خانه ی آب های بارانی.
***
نام ها کم کم فراموش می شوند و یادها،
از گذار سال ها دورتر،
تا آستانه ی فصل اکنونی من پیش می آیند.
بعضی دوستان به لطف جویای کتاب ماه خیال بودند و من تا امروز از چگونگی تهیه ان اطلاعی نداشتم که اتفاقی در جست و جوی اینترنتی آن را یافتم.
شاید که تا انتظار می کشم تو را، آمده باشی و در جایی دیگر، وقتی دیگر، شعری دیگر را زمزمه کنی. آمده باشی با گام هایی که رفتن را می توانند. شاید همین چند قدمی من، مانده باشی به یک لحظه فراموشی...
زمین سرد می شود، کم کمک؛
آفتاب همچنان می تابد؛
و تو از مهتابی ترین شب،
تا سکون ثانیه های من
پیش می آیی.
***
حالا که آمدی،
کاش، با یک سبد ستاره
شب را نورباران می کردی و،
دست های تمنّای مرا...
***
زندگی، طرح قشنگی ست که از اشباح ساطع می شود؛
به سرزمین بودن خوش آمدی افلاطون!
آهسته دور مي شوي؛ فردا نزديك مي شود؛
و در تابناك ترين رويا،
تو از دورها
خواهي آمد.
پرواز را به خاطرم مي سپارم.
***
آه يك لحظه كه از تو دور مي شدم
و نگاهي
كه به نگاهم نگران شد
و
آفتابي كه از شيشه گذشت
دو روز مانده به پاییز؛ فردا سالروز آغاز جنگ تحمیلی علیه مردم ایران است. سال 1359 هجری شمسی بود؛ به هزاران دلیل خود کرده و نکرده، رژیم بعثی عراق، به حکومت نو خواسته و مردم و خاک ایران بزرگ حمله ور شد.
دو روز مانده به پاییز؛ فردا سالروز آغاز جنگ تحمیلی علیه مردم ایران است. سال 1359 هجری شمسی بود؛ به هزاران دلیل خود کرده و نکرده، رژیم بعثی عراق، به حکومت نو خواسته و مردم و خاک ایران بزرگ حمله ور شد.