همراه با دکترحسینبشیریه با بازخوانی «موانع توسعه سیاسی در ایران»
اردوان طاهری/ رادیو کوچه - دستکم از دوران مشروطه تا به امروز، توسعه سیاسی، یکی از موضوعات محوری حرکتهای اجتماعی و تحولات سیاسی در ایران بودهاست و با اینکه هر گروه سیاسی و نحله فکری برداشتهای خود را از توسعه سیاسی داشته است، اما واقعیت این است که وقتی در کشورهایی همانند ایران، صحبت از توسعه سیاسی به میان میآید، منظور رشد روند مردمسالاری، گسترش مشارکت سیاسی مردم و رعایت قوانین اساسی است.
فایل صوتی را از اینجا بشنوید
اما همانگونه که از شواهد تاریخی و شرایط کنونی ایران استنباط میشود، همواره بر سر راه توسعه سیاسی، موانعی قرار داشته است که از نظر «دکترحسینبشیریه» به سه گروه تقسیم میشود:
«تمرکز منابع قدرت به عنوان ویژگی اصلی فرایند تکوین ساخت دولت مطلقه مدرن»[۱]، یکی از این شرایط محدود کننده است که :«احتمال مشارکت و رقابت سیاسی را کاهش میدهد و از این رو مانع توسعه سیاسی میشود.»[۲] طبق نظر این استاد علومسیاسی دانشگاه، «در شرایط بحرانهای ساختاری، کنترل حکومت بر انواع منابع افزایش میباید.»[۳] در واقع اگر شرایط کنونی ایران را درنظر بگیریم، این «از آب گلآلود ماهیگرفتن» حکومت را خواهیم دید که با ایجاد بحرانهای ساختگی همچون کارناوال عاشورای چند سال پیش توسط عوامل حکومتی، شرایط کنترل بلامنازع حکومت بر همه نوع منابع را بهوجود میآورد و حتا راهی برای سرکوب حرکتهای مدنی برای خود میگشاید.
«چندپارگیهای جامعه»[۴] دومین شرطی است که «دکتربشیریه» به عنوان عامل محدودکننده توسعه سیاسی در ایران از آن یاد میکند. او مینویسد: «[...] وجود هر نوعی از شکافهای آشتیناپذیر در جامعه، مانع وصول به اجماع کلی درباره اهداف زندگی سیاسی [میشود] و از تکوین چارچوبهای لازم برای همپذیری، مشارکت و رقابت جلوگیری میکند و به استقرار نظام سیاسی غیررقابتی یاری میرساند. اینگونه شکافها ممکن است طبقاتی، محلی و منطقهای، قومی و فرهنگی و یا شکافهای تمدنی باشد.»[۵] استاد اخراج شده دانشگاه تهران در دولت نهم، معتقد است که «وجود چنین شکافهایی از تکوین هویت ملی واحد نیز ممانعت بهعمل میآورد.»[۶]
سومین مانع توسعه سیاسی، با استناد به نظریه استاد کنونی «دانشگاه سیراکیوز» نیویورک، «ایدئولوژِی و فرهنگ سیاسی گروه حاکمه»[۷] است. او دراینباره توضیح میدهد: «[...] فرهنگ سیاسی یا ایدئولوژی گروههای حاکمه در ایران معاصر، به طور کلی چندان تحت تأثیر گرایشهای نوین قرار نگرفته و تحول نیافته [است] و بیشتر ادامه فرهنگ سیاسی «پاتریمونیالیستی» [و یا همان فرهنگ مبتنی بر پدرسالاری] قدیم بوده است. الگوی رابطهی قدرت سنتی در ایران رابطهای مبتنی بر حکم و اطاعت از بالا به پایین بوده است و با مفاهیم اسطورهای و مذهبی سخت درآمیخته و مشروعیت خود را از منابع مختلف کسب کردهاست. تصور وجود رابطهای میان حاکم و خداوند به صورتهای مختلف چنان مشروعیتی به قدرت سیاسی میبخشیده است که هرگونه رقابت در زندگی سیاسی را امری غیر حقانی قلمداد میکرده است.»[۸]
دکترحسینبشیریه: «قدرت در ایران اساسن نهادی مقدس به شمار میرفته و هرگاه میان قدرت و قداست فاصلهای میافتاده، اساس قدرت متزلزل گردیده و شورش، مشروع تلقی میشده است»
این متفکر جامعهشناسیسیاسی، در تبیین رابطه قدرت و ایدئولوژِی در ایران در کتاب «موانع توسعه سیاسی در ایران» مینویسد: «قدرت در ایران اساسن نهادی مقدس به شمار میرفته و هرگاه میان قدرت و قداست فاصلهای میافتاده، اساس قدرت متزلزل گردیده و شورش، مشروع تلقی میشدهاست. از این رو در ایران به طور سنتی گرایش نیرومندی به توتالیتریسم [یا تمامیتخواهی] ایدئولوژیک وجود داشتهاست که طبعن بر افکار هیأتهای حاکمه در طی تاریخ تأثیری تعیینکننده میگذاشته است. در اینگونه فرهنگ سیاسی، سیاست مشغلهای خصمانه تلقی گردیده و در آن، بهترین راهحل برای تامین منافع هر طرف، ادامه منازعه و عدم سازش [...] است. در عین حال در اینگونه فرهنگ سیاسی، هرگونه منازعه که مدعی نفی اصول حاکم بر سیاست گردد، ناپسند به شمار آمده است.»[۹]
با اینکه «دکتربشیریه» در دیباچه همین کتاب پژوهش خود را «تعبیری تئوریک از خطوط کلی تاریخ سیاسی معاصر ایران با تأکید بر دوران پهلوی»[۱۰] میداند، اما جالب توجه است که میبینیم تاریخ ما سراسر تکرار مکررات است و گویی زمینه این پژوهش ژرف و ساختاری، شرایط کنونی نظامجمهوریاسلامیایران بوده است.
[۱] – بشیریه، حسین؛ موانع توسعه سیاسی در ایران، گامنو، تهران، چاپ پنجم، ۱۳۸۴، ص ۱۷۰٫
[۲] – همان، صص ۲۱ و ۲۲٫
[۳] – همان، ص ۲۲٫
[۴] – همان، ص ۲۶٫
[۵] – همان، ص ۲۶٫
[۶] – همان، ص ۲۶٫
[۷] – همان، ص ۲۸٫
[۸] – همان، صص ۳۰ و ۳۱٫
[۹] – همان، ص ۳۱٫
[۱۰] – همان، ص ۷٫




