محمد حسین صفار هرندی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت نهم، گاه سخنانی دارد که از یک روزنامه نگار، فرمانده یا مدیر استراتژیست بعید به نظر میرسد.
لحن سردبیر سابق روزنامه کیهان و وزیر دولت جمهوری اسلامی ایران، بیشتر به فتوای فقها میماند تا مسئول یک وزارت خانه. شاید هم چون وزارت خانه ایشان، پسوند اسلامی را یدک میکشد، او را در به کارگیری الفاظ این چنینی بیمهابا میکند. صفار هرندی در حاشيه برگزاري دومين همايش ملي نخبگان جوان کشور و در چهارچوب جلسه کميسيون فرهنگي دولت گفت:
«ترويج موسيقي، جزو شئون اسلامي و ايراني نيست و ما وظيفه ترويج را جزو شئون تلقي نميکنيم، اما جامعه جوان ما به موسيقي نياز دارد. که اين نياز از طريق گرايش عدهیی به رشته هنر موسيقي برآورده ميشود.»(منبع: برنا نیوز)
از زمانی که برای نخستین بار - به همت عطا نویدی، دوست نادیده و نکته سنج عرصهی پرغرض موسیقی ایرانی - در وبلاگ همنوا با سوز نی، گفتههای آقای وزیر را خواندم، تا همین لحظات که در حال نوشتن هستم، مردد بودم در پاسخ به این سخنان غیرعالمانه و از سرِ تفرعن آقای وزیر دولت نهم؛ چرا که بر این امرِ مشتبه، مگر جناب صفار هرندی بهتر از من آگاه نیست که این بار با این حرفها، پای فراتر از گلیم خود و دیوار کوتاه اهالی موسیقی دراز کرده است و به ساحت مراجع اسلامی وارد شده است؟!
اشکالاتی به این چند جملهی کوتاه آقای وزیر وارد است که در این مجال به آن میپردازم. البته خوشنود خواهم شد که برای روشن شدن افکار و اذهان مردم، ایشان قلم رنجه فرمایند و در این مناظره - که از یک سو آغاز شده است - شرکت نمایند تا اگر نویسنده این سطور، پس از 25 سال شاگردی در عرصه موسیقی، ادبیات، فلسفه و دین، دچار کج فهمی در اندیشههای متعالی و فرهیختهی ایران کهن و طلیعههای معنوی آیین اسلام در این سرزمینِ بزرگ شده است، از این کژی درآید. در چند سال گذشته، به اقتضای ندای درون که مشتاق بود و هیاهوی بیرون که علیه فرهنگ ایران و اسلام، تحقیق و بحث و بررسی مبانی فلسفی موسیقی ایران، از حدود 2000 سال پیش از ورود دین اسلام و پس از آن تا به امروز، مرا با لحظاتی پوشیده و مخدوش از تاریخ این سرزمین کهن آشنا کرده که دیگر توان سکوت در برابر این جهل مرکب آقای وزیر نداشتم و بر خود واجب دیدم که از ساحت تفکر ایرانی و اسلامی - تا آنجا که در انبان دارم - دفاع کنم.
1- آقای وزیر در نخستین جمله از سخنان خود گفته است: « ترويج موسيقي، جزو شئون اسلامي و ايراني نيست [...]» که خود حاوی دو جمله و چند خطای ماهوی و شکلیست. اگر از موضوع مجتهد نبودن آقای وزیر در فقه اسلامی چشم پوشی کنیم، از این صراحت ایشان در عدم تطابق ترویج موسیقی با شئون اسلامی، میتوان برداشت کرد که ایشان به استناد به منابعی این سخن را ابراز کردهاند؛ البته، هم منابعی در زمینهی موسیقی و هم منابعی از فقه اسلامی. در اینجا لازم مینماید که متذکر شوم: در شناخت ادیان و آموزههای آنها، مهمترین منبع، کتاب و مکتوبات باقی مانده از آنهاست و در مورد دین اسلام، تأکید بر این امرِ شناخت از طریق کتاب، بسیار جدی تر است، چرا که به اعتقاد ما مسلمانها، قرآن، کلام مستقیم خدای واحد است که به واسطهی نبی اکرم، حضرت محمد مصطفی(ص) دریافت و به ما منتقل شده است. منبع بعدی که در شناخت بیشتر ادیان و به ویژه اسلام ما را یاری می دهد، سیره و روش زندگی پیام آور دین و سخنان ایشان است که به داشتههای شیعه 12 امامی، میتوان سیره و فرمایشات اعمه اطهار را نیز اضافه کرد. حال باید دید که آقای وزیر با استناد به کدام یک از این منابع سهگانه اسلامی، ترویج موسیقی را جزو شئون اسلامی نمیدانند؟ اگر استناد ایشان به قرآن مجید است که طبق گزارشات متعدد قرآن پژوهان، هیچ کلمهیی معادل معنایی موسیقی در این کتاب آسمانی نیامده است. مرحوم دکتر بهشتی در پاسخ به پرسشی در مورد حرمت موسیقی از نظر اسلام میگوید: «در آيات قرآن كريم و همچنين در روايات، كلمه موسيقي يا موزيك يا معادل آن از كلمات عربي سراغ ندارم؛ در قرآن كريم كه قطعاً نيست و در روايات هم تا آنجا كه در خاطرم هست، سراغ ندارم.»(منبع: بنیاد نشر آثار و اندیشههای شهید بهشتی) دکتر بهشتی در ادامه با مداقه مشهور خود می افزاید: «فقهاي ما وقتي ميخواستند درباره حكم موسيقي در اسلام صحبت كنند، مطلب را تحت عنوان حكم غنا در اسلام از يك طرف و همچنين حكم آلات لهو از طرف ديگر مطرح كردند.»( منبع: همان) البته در نظرات برخی دیگر از فقها نیز از کلمات لعب و لغو چنین معنایی برداشت میشود. در قرآن، در چند آیه نخستین سوره مؤمنون، ویژگیهای مؤمنین شمرده میشود و در آیه سوم، مؤمنون را کسانی که از لغو و بیهودگی پرهیز میکنند، معرفی میکند. در مورد کلمه لهو هم دکتر بهشتی نظرات قابل ملاحظهیی دارد که ای کاش آقای وزیر پیش از این ابراز نظر غیر تخصصی مطالعه میکردند: « كلمه لهو در چند جاي قرآن كريم آمده است. از جمله در سوره جمعه [...]: و اذا رأوا تجاره أو لهواً انفضوا اليها و تركوك قائماً(سوره جمعه، آيه 11)
روش گروهي از مسلمانهاي سست ايمان اين بود كه در هنگام نماز جمعه و موقعي كه پيغمبر(ص) مشغول خطبه بود، اگر صداي ساز و نوا در بيرون از مسجد بلند ميشد يا صداي طبل كاروان تجارتي كه از بيرون مكه رسيده بود، به گوششان ميرسيد[،] براي تماشاي بساط طربي كه آنجا بود يا براي اينكه فرصت از دستشان نرود براي معامله با كاروان، قبل از اينكه ديگران به اين قافله و كاروان تجاري برسند[،] از پاي خطبه پيغمبر(ص) كه در نماز جمعه ايراد ميكرد پا ميشدند و ميرفتند. در اين آيه از اين افراد انتقاد شده است و ميافزايد: قل ما عندالله خير من اللهو و من التجاره والله خير الرازقين. شما نبايد به عنوان تجارت و كارهاي تجارتي يا به عنوان تفريح و سرگرمي از پاي خطبه پيغمبر در نماز جمعه بلند شويد و برويد؛ زيرا سودي كه خدا در سنتهاي خود براي مردم با ايمان و درستكار مقدر و مقرر كرده، به مراتب از سودي كه شما از حضور در مراسم شادي و طرب و يا لهو و سرگرمي يا پيشدستي در تجارت يا كاروان تازه رسيده نصيبتان ميشود، بيشتر است.
غالباً اينطور گفتهاند كه منظور از لهو در اينجا همان صداي شيپور و نقاره و طبل و اينجور چيزهايي بوده كه كاروانهاي تجارتي معمولا وقتي از بيرون وارد شهر ميشدند، ميزدند تا مردم خبر بشوند كه اين قافله تجارتي وارد شهر شده و براي معامله با قافله بيايند. عدهاي از مردم براي تماشا و سرگرمي ميرفتند و خود اين سر و صداها و علاوه بر اين[،] اصلاً ديدن و تماشاي قافله يك سرگرمي بود. يك عده هم براي تجارت و معامله ميرفتند. اين همان چيزي است كه حتا امروز هم هست. ميدانيد كه هنوز هم در جاهاي كوچك[،] وقتي ميخواهند چيزهاي كهنه را بخرند، زنگ ميزنند تا نشان بدهند كه براي خريد آمدهاند، اما از اين آيه نميشود براي حرام بودن موسيقي و حرام بودن لهو استفاده كرد. حتا ميشود گفت كه آيه در صدد اين است كه بگويد چرا اينها نماز پيغمبر را ترك كردند و رفتند، همينطور كه با استفاده از اين آيه نميشود گفت كه تجارت حرام است. » ( منبع: همان)
از طرف دیگر آیت الله سیّد علی خامنهیی، رهبر جمهوری اسلامی ایران هم در پاسخ به این پرسش که «به چه نوع موسيقى يا خوانندگى، لهوى گفته مىشود؟» میگوید: «هر نوع خوانندگى و نوازندگى كه انسان را از خداوند متعال و معنويات و فضائل اخلاقى دور نموده و به سمت بىبند و بارى، بيهودگى و گناه و شهوترانى سوق دهد، لهوى بوده و حرام مىباشد.»(منبع: پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری/ پرسشهای متداول)
با استناد به نظر فقهی و کارشناسی دو مجتهد عالی رتبه که هر دو از شخصیتهای مهم و تأثیرگذار جمهوری اسلامی ایران بوده و هستند، میتوان به این نتیجه رسید که سخن آقای وزیر نه مبنای فقهی درستی دارد و نه از منظر جمهوری اسلامی ایران که ایشان وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت نهم آن است، چنین نظریهی غیر کارشناسانهیی موضوعیت دارد.
البته که برخی از فقها و متفکرین اسلامی در طول قرون گذشته و در دورههایی که خلفای ناخلف عباسی و اموی و سلسلههای غاصب، به نام اسلام، حکومتهایی را بنا نهادند که تنها نام اسلام را یدک میکشیدند، به ابراز نظرهای مؤکدی در زمینه حرمت نوعی از انواع موسیقی - و نه اصل موسیقی – پرداختند. این حکامان غاصب، علاوه بر ظلمی که بر ایرانیان روا داشتند، چنان با آرمانهای اسلامی فاصله گرفتند که از مبتذلترین و پیش پا افتادهترین موسیقیها در حرمسراها و اندرونیهای خود سوء استفاده کردند و به همین علت، متفکرین حقیقی اسلامی، به حرمت این لهو و لعب حکم دادهاند. اگر غیر از این بود و فقهای دوران اولیه اسلامی با موسیقی مشکل ماهوی داشتند، هرگز مکتب دار فلسفه و منطق اسلامی، ابونصر فارابی، موسیقی کبیر - مهمترین منبع و مرجع مکتوب موسیقی ایران از دورههای گذشته - را با آن گستردگی و حجم، تألیف نمیکرد. اگر چنین بود که آقای وزیر حکم داده بودند، نه شیخ بهایی در موسیقی دهها رساله مینگاشت و نه ابوعلی سینا در باب موسیقی تقریر میکرد.
2- در همین جمله نخست ایشان همچنین آمده است: « ترويج موسيقي، جزو شئون [...] ايراني نيست [...]». حال باید آقای وزیر به این پرسش پاسخ دهند که منظور ایشان از شئون ایرانی چیست؟ اگر شئون ملی مد نظر ایشان بوده که باید پرسید آیا این شئون مورد اشاره جنابعالی، ترکیبی از شئون پیشرو و تاریخی ملت ایران از حدود 3500 سال پیش؛ یعنی از دورهی پیغمبری زرتشت، نخستین پیامبر بشارت دهندهی خدای واحد و شئون والای 1400 ساله تمدن اسلامی نیست؟! آیا به راستی شما نمیدانید که بخش عمدهیی از نخستین سرودههای زرتشت که به نام گاثاها امروزه نیز در اختیار محققان و واقعیت پژوهان است، منظوم و آمیخته به آواهاییست که جز کلام موسیقیایی و موزون الهی، نامی بر آن نمیتوان نهاد؟!
آقای وزیر! در این زمینه نیز شما نه دانش موبدان زرتشتی را خمیرمایه سخن نسنجیدهی خود کردهیید و نه مستندات تاریخ نگاران را. کاش پیش از این سخنان کمی مطالعه میکردید تا به عنوان وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و پیش از آن، به نام و کسوت روزنامهنگاری، دچار چنین خطایی نمیشدید.
3 – در ادامه فرمایشات آقای وزیر میخوانیم: « ما وظيفه ترويج [موسیقی] را جزو شئون تلقي نميکنيم [...]». و دیگر پرسشی که امیدوار هستم ایشان - برای تنویر افکار عمومی - خود را موظف به پاسخگویی بدانند این است که شما از شئون گفتید و طبق آنچه در ابتدا گفتهیید، منظورتان شئون اسلامی و ایرانی ست و اما تکلیف «ما» را هم روشن کنید. منظورتان از «ما» اگر دولت است که شما میتوانید به عنوان کارگزار فرهنگی همین دولت ابراز نظر کنید، اما باز این پرسش پیش میآید که پس چرا در همین دولت و در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شما، دفتر موسیقی موجود است و جشنواره موسیقی فجر برپا میشود و به مناسبت سیامین سالگرد انقلاب اسلامی، از آهنگسازان برای حضور پرشور دعوت میشود؟! اما اگر منظورتان از «ما» - طبق سخن خودتان در جمله اول - مجتهدی باشد که حکم صادر میکند، مرحمت فرموده و باز هم برای روشن شدن این شبهات، سند اجتهاد خود را منتشر کنید تا ما هم با دیدی نو، گفتههای شما را بازخوانیم.
4 – و در پایان به این جمله آقای وزیر میرسیم که :«[...] اما جامعه جوان ما به موسيقي نياز دارد. که اين نياز از طريق گرايش عدهیی به رشته هنر موسيقي برآورده ميشود.» و نگارنده در اینجا از دو منظر، کلام آقای وزیر را قابل توجه میداند: از یک طرف ایشان که در جملات پیش از این، فتوا بر حرمت موسیقی داده است، در این جمله، فتوای بعدی را صادر میکند و بنا به نیاز جوانان، عدهیی را که به موسیقی گرایش دارند، در نظر میآورد و مجاز میداند که در این عرصه فعالیت کنند و از طرف دیگر با این جمله توهین آمیز به اهالی موسیقی؛ یعنی: «اين نياز از طريق گرايش عدهیی به رشته هنر موسيقي برآورده ميشود»، هنرمندان شاغل در عرصه موسیقی را با تعبیر توهین آمیز عدهیی میخواند؛ انگار آقای وزیر حتا از بیان واژه موسیقیدان هم کراهت دارد!
در پایان، سخنی با اهالی موسیقی دارم:
آیا تحریم جشنواره موسیقی فجر در پاسخ به وزیری که چنین بیحرمتی به موسیقی و موسیقیدان روا میدارد، وظیفه هنری و تاریخی موسیقیدانها و مدیران فرهیختهی این عرصه نیست؟!
* از همهی دوستانی که با دیدگاه نگارنده در این متن موافق هستند، خواهشمندم لینک آن را برای دیگران ارسال کنند تا شاید اهالی موسیقی را از خواب بیدار کند.
مطلب را به بالاترین بفرستید:




Mon, 15/12/2008 - 15:47
با سلام.من هم به نوبۀ خود مطلبی در اعتراض به گفته های معاون وزیر ارشاد نوشته ام که وقت کردید مطالعه فرمایید.با تشکر
Tue, 02/12/2008 - 05:39
درود.عطا نويدي من را با وبلاگ شما آشناكرد.نگذاريد دوري از ايران باعث شود اتفاقات عجيب و غريب اينجا را نبينيد .حالا براي اين موضوع چه خواهيد گفت وقتي سخنان آقاي صفار آشفته اتان مي كند.نماینده ولی فقیه در استان کهگیلویه و بویراحمد:موسیقی فقط برای حیوانات و دیوانهها خوب است.اين هم لينك خبرhttp://k-b.ir/news/1387/05/18/malekhosseini/ از اين دست موارد زياد سراغ دارم.فكر كنم بايد سوخت وساخت فعلا.
****************************************
سلام جناب آقای حدادی!
لینک خبری را که ارسال کرده بودید، مطالعه کردم و به یاد فرمودهی زیبای حافظ شیراز خواندم: «گرچه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود/ تا ریا ورزد و سالوس، مسلمان نشود» و اِشعار من از تسلیم شدن در برابر خداوند دو عالم، جز عشق ورزیدن به آدم و هستی نیست. اسلام، دین و نظامِ شناختیِ توحیدیست و ایمان به وحدت وجود، جایی برای چنین بیحرمتیهایی به ساحت مقدس انسان و هستی نمیگذارد. یا این آقایانی که دهان میگشایند و هر چه خواهند میگویند، بویی از مسلمانی نبردهاند، یا اینکه به نشئگی قدرت، میپندارند که به راستی نمایندهی خداوند - نعوذبالله - در زمیناند. به هر صورت، استناد این آقا به هر چه که بوده، به تحقیق میتوان گفت که در روایات اسلامی، به همان اندازه که در حرمت برخی از سازهای موسیقی سخن داریم، در حکمِ بر حلیت موسیقی روایتهایی ثبت شده است. با مراجعه به مکتوبات صاحب بحارالانوار و محدثین دیگر، بلکه آقایان از اینکه مصداق خسرالدنیا و الاخره باشند، نجات یابند. البته گفتار این آقا از وجه دیگری هم - غیر از اخلاق دینی - اشکال دارد و آن اثراتیست که ایشان از موسیقی در ذهنشان دارند. با مراجعه به تاریخ 8 سال دفاع مقدس و مطالعهی روزشمار جنگ تحمیلی، به حضور مستمر موسیقی در همهی مراحل این جنگ خانمانسوز و اثرات آن پی میبریم. از بچههای جبهه و جنگ اگر ایشان بپرسند، به یقین یاد دارند آن روز را که در لحظات اعزام نیروها برای اجرای عملیات در پادگان پشتیبانی شهر مریوان، تصنیف «اندک اندک جمع مستان میرسند» شهرام ناظری پخش میشد و یا روز آزاد سازی خرمشر در جریان عملیات بیت المقدس را که «سپیده» لطفی با صدای آسمانی محمدرضا شجریان، اشکباران این اشتیاق دردمند را حماسی میکرد. بگذریم که سخن بسیار است و هر چه بگوییم گویی آب در هاون کوبیدن و پاد پیمودن است.
اردوان
Mon, 01/12/2008 - 09:04
همين اقاي فرشاد توكلي عزيز با جشنواره موسيقي فجر همكاري دارد!بايد قبول كنيم كه مشكل اساسي جامعه امروز ايران چه هنرمند و چه غير هنرمند ريا و پشت هم اندازي است تا اين مشكل برطرف نشود آش همين آش است و كاسه هسمن كاسه!!
Sun, 30/11/2008 - 22:21
اردوان عزیز سلام مطلب پر بارت را خواندم. وزیر اگر اهل دانش و فضل بود که ما چنین «گناه - بس» شناخته نمی شدیم. ای کاش این مطلب را با هدف جامعه موسیقیدانان بنویسی و آن ها را با قلمت مجاب کنی که این تحریم را که من نیز با آن موافقم انجام دهند. پاینده باشی فرشاد
****************************************
فرشاد عزیز! خوشحالم از توجه تو به این نگاه توهین و تحقیر آمیز به موسیقی. باور کن آرزوی من اتحاد موسیقیدانهای ایران در تحریم این جشنواره سراسر ساختگیست. همه میدانیم «این درد مشترک، هرگز جداجدا درمان نمیشود» به امید همبستگی موسیقیدانها از هیچ تلاشی دریغ نخواهم کرد.
اردوان
Mon, 01/12/2008 - 09:31
جناب طاهری عزیز و بزرگوار و هنرمند گرامی آقای توکلی بنده از پر چانگی ام شرمنده ام . اما شما بدانید این درد مشترک هرگز درمان نمیشود می دانید چرا؟ وقتی استادی مثل لطفی که نسلی را در موسیقی پرورش داده و اینک اسطوره شده میآید و مانند آقای احمدی نژاد وعده ی تحول میدهد ،وقتی این آقای لطفی صبح تا شب در رادیو و تلویزیون حرف میزند و ادعای مادری موسیقی ایران را میکند در حالی که همین تلویزیون ساز او را آلت لهو میداند و اصلا نشان نمیدهد ، وقتی که این استاد ادعا میکند از وقتی من آمده ام همه چیز موسیقی عوض شد و اخیرا هم از بزرگان گله میکند که چرا نمیآیند و در جشنواره شرکت کنند ،وقتی این استاد میرود با کیهان مصاحبه میکند و آن حرفهای عجیب را میزند ، ما انتظار داریم درد ما درمان شود؟ نه سخت در اشتباهیم. کسی برود جلوی این آقای « احمدی نژاد موسیقی » مارا بگیرد! مطمئن باشید ما خود بر پیکر خود زخم میزنیم . آری "چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟؟" شما و خیلی از بزرگواران خوب میدانید اگر خانه ی موسیقی هم این جشنواره -ی به قول شما ساختگی - را تحریم کند، مرکز موسیقی صدا و سیما چند استاد و فرهیختهخود را همچون استاد مجید اخشابی!!! که نوازنده ی سنتور و خواننده ی پاپ و سنتی و آهنگساز و رهبر ارکستر صداو سیما هم هست و دیگران همچون ایششان را میآورد . فکر میکنید تحریم موسیقی به کسی برمیخورد؟؟ مگر تحصن مجلس اصلاح طلبان حتی در روزنامه های ایران هم درز کرد؟ حال بماند به صدا و سیما! در یکی از همایش چهره های مانگار ، استاد شهناز بروی سن دعوت شد .من این فیلم را دارم . جالب است هیچکدام از اساتید و دکترهای(!!!) آنجا حتی از جایشان برای به احترام این استاد بلند نشدند . حتی خود میزبان که رئیس و معاونین صدا و سیما بود. تنها کسی که تمام قد برای این شهنواز تار ایستاد فرزند مرحوم پروفسور حسابی بود. جناب طاهری !اینها حتی موسیقیدانان را به حساب نمیآورند. ولی خوب بود می دیدید که چطور برای علی معلم دامغانی که همه میدانند کیست ایستادند و کفها زدند و اورا تجلیل کردند. نه! من و شما خوب تمیدانیم این درد مشترک هرگز درمان نمیشود! بااشک و آه. عطا (خیلی پرچانگی کردم ،چهکنیم دلمان پر است، خواستید تایید نکیند یا سانسور کنید)
****************************************
آقای نویدی عزیز!
نمیدانم چرا لحظهیی از اینکه مرا سانسورچی فرض کردید اندوهگین شدم، اما به یاد آوردم که ما در سرزمینی زندگی میکنیم که به قول شما تحصن نمایندگان مجلس آن سانسور میشود. به هر حال من در تحریر روز حتا ناسزای کسی را که نظر گذاشته بود حذف نکردهام؛ با مروری بر متون گذشته قابل رؤیت است. در ضمن سپاسگزارم که به آقای محمد رضا لطفی اشاره فرمودید. به زودی در خدمت ایشان هم خواهم بود در همین زمینه.
اردوان
Mon, 01/12/2008 - 12:08
نه استاد جان!
گفتم شاید این مطالب به درد نخورد چون پر حرفی کرده بودم .آخر خودتان میدانید دل پری دارم .
منظورم سانسور از نوع حکومتی نبود!
یقینا سوئ تفاهم پیش آمده.
قربان لطفتان
عطا
Mon, 01/12/2008 - 09:02
همين اقاي فرشاد توكلي عزيز با جشنواره موسيقي فجر همكاري دارد!بايد قبول كنيم كه مشكل اساسي جامعه امروز ايران چه هنرمند و چه غير هنرمند ريا و پشت هم اندازي است تا اين مشكل برطرف نشود آش همين آش است و كاسه هسمن كاسه!!
Wed, 03/12/2008 - 09:49
از همه دوستانی که به شرکت من در جشنواره فجر معترضند ممنونم. چون من تا به حال در هیچ جشنواره فجری شرکت نکرده ام. امسال در بخش نشست های پژوهشی جشنواره از من در جایگاه یکی از اعضای کانون نویسندگان و پژوهشگران خانه موسیقی برای شرکت در یکی از میزگردهای این نشست ها که به نقد پژوهش موسیقی در 30 سال گذشته می پرداخت دعوت شده است. تاریخ این جلسه 24 آذر ماه است. و تصور می کنم هر کدام از دوستان هم که بودند به این دعوت پاسخ مثبت می دادند چون جای نقد این 30 ساله در حوزه تخصصی ما برای ما محفوظ است و نه برای به فرض آقای صفار هرندی
باز هم متشکرم
قربان همگی
Wed, 03/12/2008 - 01:45
salaam aziz. besiaar lezzat bordam.xosh baashi o salaamat.
****************************************
سلام هومن عزیز! سپاس از پیامت. امیدوارم تو هم سلامت و شاد باشی. خوشحال میشم که تلفت تماست رو برای من ایمیل کنی به نشانی خود من: info@ardavantaheri.com
اردوان
Sun, 30/11/2008 - 20:23
از توضیحات شما و اینکه از خود آیات کریمه ی قران و روایات و گفته ها ی شهید بهشتی استناد فرمودید ممنونم .از شما جز این انتظار نمیرفت .
در پی شبه ها در باره ی موسیقی ،اینجانب با فرستادن پرسشی به سایت آیت الله خامنه ای ،استفتائی در مورد این موضوع کردم که سوال من و جواب دفتر ایشان بدین شرح است:
س.آیا نوازندگی سازهای ایرانی از نظری شرعی ایرادی دارد ؟ با توجه به اینکه هیچ گونه فسادی انجام نمیشود.
فتوا:
بسمه تعالى
ج) چيزى که از نظر عرف، موسيقى لهوى مناسب با مجالس لهو و معصيت محسوب شود، به طور مطلق حرام است و در اين مورد فرقى بين موسيقى ايرانى و غير ايرانى و موسيقى سنتى و غير آن نيست.
------------------------------------------------
پاسخ روشن است .
مطمئنا از نظر عرف اسلامی و ایرانی کنسرت موسیقی ناظری و شجریان و ارکستر ملی و فلان گروه سنتی و حتی غیر سنتی که تحت نظر وزارت ارشاد و اطلاعات و اداره ی اماکن برگزار میشود مصداق مجالس لهو نیست و نوازندگی آن مصداق موسیقی لهوی نیست و چنانچه از این فتوا بر میآید این نوع موسیقی مورد اشاره ی بنده حرام نیست.
حال با توجه به این فتوا هم میتوان به آقای وزیر ایراد گرفت که چرا این هنر را مطابق شئون اسلامی نمیدانند؟ حال ایرانی که بماند !