خبر رفتنش، چنان مهیب بود و هولناک که به یکباره، حسرتی سرد به عمق بلند بودنش بر دفتر زمانه نشست. به قول سهراب: «بزرگ بود و از اهالی امروز بود و با تمام افقهای باز نسبت داشت و لحن آب و زمین را چه خوب میفهمید».
به واقع استاد پرویز مشکاتیان، سالها پیش از رفتنش به تاریخ پیوسته بود. و اکنون که جان خستهاش را برکشیده و جسمش را در همسایگی شیخ نیشابوری، عطار بزرگ به خاک سپرده است، بخشی از زیباترین و هنرمندانهترین آواهای تاریخ موسیقی را برای ما و آیندگان به یادگار نهاده، همچنان که عطار، افکار بلندش را.
فایل صوتی را از اینجا بشنوید
برای او نوشتن کارساز نیست و از او گفتن دشوار است. کسی نیست که موسیقی ملی ایران را دوست بدارد و اثری از پرویز مشکاتیان را همدم نداشته باشد. تحلیل دلنوازترین سنتورنوازی و نابترین تصنیفهای ایرانی نیز، بیش از مجال آه میطلبد. اکنون تنها میتوان حس تهیشدن از بودن بزرگمردی از اهالی هنر را فریاد کرد.
همنشینی و دوستی چندساله با مشکاتیان که هم استاد بیبدیل موسیقی بود و هم در رفاقت صاحب شیوه، خاطراتی بر دلهای ما نشانده که داستان شیدایی یک خرقه گرو نهاده در دیر دوروییهای زمانهی ماست.
سالهای دوران دانشجویی من بود و جنگ نابرابر دانشجویی معترض برابر کمیته انضباطی! دانشگاه تهران. در یک پگاه پاییزی، در کوهپایهی البرز، بر بلندای تهران در منزل استاد در حال صرف صبحانه بودیم. یک هفتهیی از درگیریهای من با مسوولین دانشگاه تهران میگذشت و استاد که در همهی این زمان سکوت اختیار کرده بود، مرا از رفتن به دانشگاه در آن روز منع و پس از این که بیان کرد که از آن چه بر من گذشته خبر دارد، چند دقیقه، سکوت بلند معروفش را با نگاه خیرهاش آوار کرد بر ذهن من و پس از آن گفت: «هنرمند وقتی عزم جنگ دارد، بیداد میسازد، اردوان!» و من که خودم را نه هنرمند – که مردهنر میدانستم و میدانم، عرض کردم: «استاد! ساز اگر نشد، قلم. و قلم اگر تاب نیاورد، سلاحی دیگر به دستان مینشانم تا بیدادگر را بیتاب کنم و …».
برنامه را در سایت رادیوکوچه بخوانید و بشنوید:
نادر مشایخی، آهنگساز مقیم وین و رهبر پیشین ارکستر سمفونیک تهران، درباره شخصیت هنری و فرهنگی پرویز مشکاتیان میگوید: «مشکاتیان رو من از روی موسیقی و آهنگ سازیش میشناختم… و میدونستم که خیلی از لحاظ کیفی عالیه، ولی وقتی که اولین بار خودش رو دیدم، تعجبم صدچندان شد، به خاطر این که موزیسینهای ایرانی معمولن افرادی هستند که زیاد نمیتونن صحبت کنند، ولی آقای مشکاتیان درجه یک صحبت کرد؛ یعنی نیم ساعت در جشنواره صحبت کرد و بسیار زیبا. معلوم بود که کاملن به ادبیات ایران وارده و مسایل رو از منظری نگاه میکند که خیلی منطقیه و این باعث شد که من خیلی به طرفش جلب بشم و وقتی برای اولین بار با او آشنا شدم خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر میکردم کشف کردم. به خاطر این که دیدم که این شخص آدمی هست که نه تنها خودش استاده، بلکه واقعن فکر بقیه هم هست؛ میخواد بدونه بقیه آدمها چه کار میکنند؛ بقیه موزیسنها چه کار میکنند. همه رو میشناخت و دنبال کار و پیشرف و فعالیت بقیه آدمها بود. این خیلی با ارزش بود برای من».
موسیقی استاد پرویز مشکاتیان منحصر به فرد است. شیوه نوین سنتورنوازی و صدادهی شفاف ساز او و استفاده ازجملههای نامتقارن و نوآنسهای دلپذیر در خلال ریزهای پر و پاساژهای مبتنی بر ردیف موسیقی ایرانی، پرویز مشکاتیان را در نوازندگی سرآمد کرد. تصنیفهای بیبدیلاش نیز از منظر تلفیق شعر و موسیقی و هماهنگی مضمون با ملودی، وزن و سرعت، وجه تمایز مشکاتیان از دیگر تصنیفسازان هم نسل خودش بود. مشکاتیان، به عنوان سرپرست گروه عارف، شاید بهترین گروه موسیقی ایرانی تا به امروز را هدایت کرد و استفاده از سازهایی با صدادهی بم و نوشتن خطوط باس در آثار او، رنگ تازهیی به صدادهی گروهنوازی ایرانی بخشید. نادر مشایخی، آهنگ ساز پرتجربه دانشآموخته دانشگاه موسیقی وین، در پاسخ به پرسش من که دلیل تمایز پرویز مشکاتیان را از او جویا شدم، میگوید:
«به نظر من به طور کل در انسجام کارش هست. اصلن آهنگسازی یعنی کم کردن و کاهش دادن مصالح و این کار رو آقای مشکاتیان خیلی عالی انجام میداد».
آقای مشایخی در توضیح مقولهی انسجام در آثار پرویز مشکاتیان، توضیح میدهد:
«تم رو جوری درست میکرد آقای مشکاتیان که نمیتونستین نتی رو تغییر بدین. این خیلی مهمه. معمولن تمهای رو که آدم زمزمه میکنه یواش یواش تغییر میکنه، ولی انسجام کار طوری بود که تم ایشون رو نمیتونستین تغییر بدین. یعنی تمهای واقعن منسجمی نوشته بود. شاید دوستان خرده بگیرن اگر من ایشون رو با آهنگ سازهای بزرگ اروپایی مقایسه کنم، ولی واقعن در حد اون ها بود».
علاوه بر همهی اینها، مشکاتیان با ارایه قطعاتی همچون مقدمه بیداد و چکاد، به فرم جدیدی از موسیقی سازی ایرانی دست پیدا کرد که پس از او بسیاری از آهنگسازان نسل بعد، به پشتوانهی تجربهی او به خلق چنین آثاری پرداختند. نادر مشایخی، رهبر ارکستر مجلسی تهران در این زمینه اضافه میکند:
- «هر موسیقی پنجرهیی داره برای این که به متریالش اضافه شه، به دنیای موسیقی اضافه بشه و این پنجرهها رو باید گیر آورد. آقای مشکاتیان این پنجره رو گیر آورد. مهمترین پنجرهیی که در موسیقی اصیل به چشم من میخوره، فرم است. … چرا اول باید همه با پیشدرآمد شروع کنند؟ چرا بعدش باید درآمد باشه؟ این نوع فرم موسیقی ایرانی ۱۵۰ سال هم عمر نداره و کسی نمیدونه قبلش چی بوده! تازه پیش درآمد هم خیلی دیرتر هم اضافه شده، همین طور که خودتون میدونین. این قضیه یکی از اون امکاناتی هست که در این نوع موسیقی هنوز کسی واقعن به دنبالش نرفته و یک نفر که رفت، آقای مشکاتیان بود؛ یعنی فرم موسیقی ایرانی رو خیلی گستردهتر دید از این که هست».
استاد پرویز مشکاتیان، سالهای اخیر بیشتر در سکوت زندگی کرد و همهی دوستداران او میدانند که خلوتنشینیاش، با آن همه آوایی که در دل داشت، اعتراض به سیاستهای فرهنگی و هنری و رفتار اشتباه مدیران تصمیمگیر در عرصهی موسیقی ایران بود. من خود چندین بار شاهد پاسخهای منفی آقای مشکاتیان به مدیران صداوسیما و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بودهام. اکنون که او از میان ما رفته است و دولت کنونی روزهای سختی را تا جشنواره موسیقی فجر درپیش و بیم آن دارد که موسیقیدانها برای تحریم جشنواره به اجماع دستیابند، معاون هنری وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، آقای ایمانی خوشخو، در مراسم تشییع استاد پرویز مشکاتیان، با وجود این که با اعتراض مردم روبهروشد، گفت: «من یک ملاقات دو ساعته با مشکاتیان در منزلش داشتم که به زودی شرح آن را نوشته و منتشر خواهم کرد». (منبع: خبرگزاری مهر)
خالق سمفونی مولانا در مورد سؤاستفاده از نام مشکاتیان توسط مسوولین فرهنگی میگوید:
- «من اعتقاد دارم که واقعن در این وضعی که الان وجود داره، استفاده کردن از نام آقای مشکاتیان، کاریه که اصلن داریم استفاده میکنیم حتا از مرگ این شخص به نفع مسایل دیگه. این کار اصلن درست نیست، اون هم در این شرایطی که الان در ایران هست. بیاییم همه چی رو فراموش کنیم. این همه آدم بیگناهی رو که جونشون رو از دست دادن، فراموش کنیم و بیاییم جشنواره بذاریم؟»
به قول استاد حسن کسایی: «مشکاتیان، فیروزهای [بود] که از دیار نیشابور به انگشتری موسیقی ایران رسید و امروز با او وداع کنان، اشک حسرت تا زادگاه و خاستگاهش میریزیم. اشکی به یاد یاران رفته و آهی در غم غربت و غریبی یاران مانده.»
مطلب را به بالاترین بفرستید:




