«موسوی مدبرانه برخوردکرد ونتیجه آن تردید درجناح مقابل بود»
اردوان طاهری/ رادیو کوچه - بیانیه هفدهم میرحسینموسوی که در روز جمعه منتشر شد، بازتاب گستردهای در رسانههای ایران و جهان داشتهاست و پس از آن افراد بسیاری از درون و بیرون نظامجمهوریاسلامی نسبت به آن واکنش نشان دادهاند. برخی آن را عقبنشینی موسوی دانستهاند و بعضی دیگر آن را در ادامهی مطالبات و خواستههای پیشین وی ارزیابی کردهاند و گروهی دیگر، از جمله روحالهحسینیان، نماینده مجلس شورای اسلامی و رییس مرکز اسناد انقلاباسلامی، آن را شامل خواستههای غیرقانونی و هماهنگ با مرکزی خاص میدانند. در این خصوص با «روزبهمیرابراهیمی»، روزنامهنگار و وبلاگنویس مقیم نیویورک که تحلیلی بر این بیانیه نوشته، گفت و گو کردهایم که در پی میآید.
فایل صوتی را از اینجا بشنوید
با توجه به تحلیلی که به قلم شما در سایت گویا و وبلاگ شخصی شما منتشر شده، جنابعالی از جمله کسانی هستید که آقای موسوی را در مواضع خود راسخ میبینید و استدلالهای برخی از ناظران، تحلیلگران و مردم را درباره عقبنشینی ایشان از مواضع اولیه خود مردود میدانید. اگر ممکن است در اینباره توضیح دهید.
ساعتی پس از انتشار مطلب آقای مهندسموسوی بود که چندین برداشت خیلی پررنگ بهوجود آمد. یکی اینکه آقای موسوی از این چالش و طولانی شدن ماجرا خسته شده و یک بحث دیگر که به نظر من خیلی پر رنگتر شد و چه در داخل ایران بخشی از اصولگرایان که نمونه آن آقای محسنرضایی بود و چه در خارج از کشور و چه برخی از طرفداران جنبش سبز این استنباط را دارند که آقای موسوی از مواضعی که داشته عقبنشینی کرده است. و استناد آنها به بند اول پیشنهادات آقای موسوی بود که خواستار مسوولیتپذیری دولت شدهبود، و استنباط دوستان این بود که چون ایشان خواستار مسوولیتپذیری دولت شده، پس دولت را به رسمیت شناخته و دیگر ماجرای تقلب در انتخابات و نامشروع بودن را پس گرفتهاست.
این باعث شد که من آن مطلب را بنویسم چون استنباط خودم با توجه به پیشینهای که از بیانیههای قبلی آقای موسوی و همچنین همین بیانیه داشتم، این بود که ایشان به هیچ عنوان عقبنشینی نکرده و نمیشود از آن پاراگراف اینگونه استنباط کرد که ایشان از مواضع قبلی خود برگشته است. من فکر میکنم در شرایطی که فضا کاملن احساسی و رادیکال شده بود، ایشان به عنوان یکی از رهبران جنبش سبز، خیلی مدبرانه برخورد کرد و اولین نتیجه این قضیه این بود که در جناج مقابل یک تردید بهوجود آمد. همانطور که میدانید، [بین] رادیکالهای آن جناح و میانهروها، بر اساس همین سوء تفاهم یا سوء برداشت اختلاف بهوجود آمده است. و این چیزی بود که من سعی کرد کردم در آن یادداشت به آن اشاره کنم که این عقبنشینی نبوده، بلکه میتواند پختگی یک رهبر در این فضای غیرقابل پیشبینی باشد.
برنامه را در سایت رادیوکوچه بخوانید و بشنوید:
به نظر شما آقای موسوی هم اصلاحات را در چهارچوب قانوناساسی جمهوریاسلامی پیمیگیرد؟ همچنان که مدنظر اصلاحطلبان جنبش دوم خرداد بودهاست؟
- به این دلیل که بخش وسیعی از رهبران شاخص جنبش سبز در داخل ایران امثال آقایان کروبی، موسوی و خاتمی به یک نوع برآمده از خود جمهوریاسلامی هستند؛ یعنی از بنیان گذاران جمهوریاسلامی هستند و سالها از مدیران این سیستم بودهاند، آنچه که الان اینها به آن تأکید میکنند و به اصطلاح به آن دست مییازند، قانون اساسی است. امثال آقای موسوی و دیگران درحال حاضر، مهمترین تاکتیکی که دارند، مبارزه مسالمتآمیز و خواست رفرم در چهارچوب قانوناساسی است. به این دلیل که ما زمانی میتوانیم از قانون اساسی عبور کنیم که بعد از این پروسهیی که ما الان در آن هستیم؛ یعنی چالشی که بر سر قانون اساسی به وجود آمده، از طرف هر دو جناح، بعد از این چالش اگر این مشکلات حل نشود، نتیجه آن بیاثر شدن و کاغذپاره شدن قانوناساسی جمهوریاسلامی خواهد بود. در این شرایط، رهبران جنبشسبز از جمله آقایموسوی، وقتی تأکید میکنند بر رفرم در چهارچوب قانوناساسی و استناد میکنند به بندها و فصلهایی از قانوناساسی، دقیقن به همین خاطر است که میخواهند در همین چهارچوب این اصلاحات را پیش ببرند و این که آیا بشود یا نشود، بحث دیگری است، ولی به نظر من تعیین تاکتیک بسیار مفیدی در شرایط کنونی است.
اشاره کردید به مسأله چهارچوب قانوناساسی و اینکه اصلاحطلبان داخل نظام تاکنون بر قانوناساسی تأکید دارند و دلایل خاص خود را دارند که شما هم به آن اشاره کردید. شما فکر میکنید آیا این قدم نخست آقای موسوی است؟ یعنی اکنون که مهندسموسوی شاهد قدرت بلامنازع ولیهفقیه در برابر ملت بوده است، به نظر شما آیا ایشان به اصلاح قانوناساسی هم خواهد پرداخت؟
- من فکر میکنم صددرصد به آن مرحله هم خواهد رسید. چون حتا در همان مواضعی هم که ایشان در کمپین انتخاباتی، قبل از انتخابات داشتند، بارها و بارها تأکید کردند که قانوناساسی وحی منزل نیست و امکان تغییر همهی اصول آن است. البته در چهارچوب قانوناساسی به جز دو اصل بقیه اصول را میتوان تغییر داد. اما اینکه چگونه و در چه پروسهیی تغییر کند، بحث دیگری است.
نظر شما در مورد نامه سرگشاده محسنرضایی خطاب به رهبرجمهوریاسلامی چیست و به نظر شما آیا ما باید این نامه را به عنوان نامهی دبیرمجمعتشخیصمصلحتنظام ملاحظه کنیم یا به عنوان نامهی رقیب شکست خورده و کمی معترض آقای احمدی نژاد؟
- من شخصن نامه آقایمحسنرضایی را نامهیی میبینم که حرف بخشی از جریان اصولگراست که همچنان تلاش میکند که مثل جریان رادیکال به سمت حذف جریان مقابل پیش نرود. اما درکل رفتار آقایمحسنرضایی را بعد از انتخابات ریاستجمهوری میتوانم اینگونه تعبیرکنم که ایشان سعی دارد که تصویر و نقشی داشته باشد که کانالی بین رهبریجمهوریاسلامی و جریان دیگری باشد و فکر میکنم در پس ذهن ایشان، احتمالن این برنامه را دارد که در دوره بعدی انتخابات ریاستجمهوری آنقدر اعتماد را با راس نظام برقرار کرده باشد که بتواند جای آقایاحمدینژاد را در دل رهبری بگیرد. همانطور که آقایاحمدینژاد با حمایتهای ایشان(رهبر) دوام آورده، تمام تلاش آقایرضایی هم این است که بتواند این پیوند را به لحاظ عاطفی یا به لحاظ سیاسی برقرار کند که شاید برنامه آقایرضایی برای دوره بعد باشد، ولی من این موضعی را که در این نامه دیدم، حرف بخشی از جریان اصولگرا میدانم که به دنبال حل بحران است، نه به دنبال اینکه صورتمساله را کلن حذف کند.
بر خلاف نکتهای که شما اشاره کردید، روحالهحسینیان رئیسکمیسیونسیاستداخلی و امور شوراهای مجلسشورایاسلامی و رئیس مرکزاسنادانقلاباسلامی، طی مصاحبهیی اعلام داشته است: «سخنان مشترکی چون اذعان به وجود بحران، محور قرار دادن اقتصاد، عمل کردن مجلس و قوه قضائیه به وظایف قانونی، محور مشترکی است که در نامه و بیانیه سیاسی محسن رضایی و میر حسین موسوی مشترک است که این امر نشان دهنده آن است که این گونه خواستههای غیرقانونی و احیانن شعارهای حقی که اراده باطل از آن ها صادر شده، در یک مرکز مشترک برنامهریزی میشود و از حلقوم افرادی خاص خارج میشود.» آیا به واقع چنین است که آقایان رضایی و موسوی در یک جبهه قرارگرفتهاند؟ یعنی بر خلاف نکتهای که شما اشاره میکنید که آقای رضایی حرف بخشی از جناح اصولگرا را مطرح میکند و از طرفی میخواهد اعتماد سران نظام را برای دوره آینده جلب کند، اما آقای حسینیان به عنوان یکی از سخنگوهای مهم این روزهای برخی از اصولگراها این گونه برداشت و در مصاحبهیی بیان کرده است. به نظر شما چگونه است؟
- آقایمحسنرضایی همانجور که گفتم در نظر من نماینده بخشی از اصولگرایان است که میتوان آن ها را اصولگرایان میانهرو خطاب کرد که به هر حال جریانی هستند در درون حکومت. از آن طرف آقای حسینیان به عنوان یک عضو از جریان کاملن رادیکال اصولگرا است که تفکر آن حذف به طور کامل جریان اصلاحطلب است. خودبهخود این تقابل دو دیدگاه آقای محسنرضایی و آقای حسینیان طبیعی است، چون ما بارها دیدهایم که جریان رادیکال اصولگرا حتا با مواضع آقای قالیباف یا آقای لاریجانی یا آقای محسنرضایی، برخورد تندی داشته و این افراد را داخل بازی قرار نمیدهد. اما آن چه که آقای حسینیان میگوید این دو تفکر از یک جا بیرون آمده، دقیقن ناشی از همان استراتژِی است که این جریان رادیکال اصولگرا در انتخابات هم خواست که پیش ببرد. یعنی در انتخابات هم برنامهیی که داشتند این بود که آقای احمدینژاد در همان مناظره اول خواست که بازی را دوقطبی کند و یک قطب شد خودش و قطب دیگر را گفت که سه کاندیدای دیگر در اصل زیر چتر هاشمیرفسنجانی هستند و از آنجا هدایت میشوند. توهم این گروه این است که آقایهاشمی پشت همهی جریان ضد احمدینژاد قرار دارد. حالا تا چه حد واقعی باشد، به هر حال نشانهها چیز دیگری را نشان میدهد. و براساس همین استراتژی، هر موضعی را که آقایرضایی در این چهارچوب اتخاذ کند، آقای حسینیان فکر میکند که محسنرضایی با هدایت آقایهاشمی این جریان را پیش میبرد.
آقایحسینیان، همچنین گفته که بیانیه میرحسینموسوی عقبنشینی نیست و بیان کرده که انتخابات این دوره ریاستجمهوری «قطعن میتوانست توازن قوا را به نفع جمهوریاسلامی رقم بزند، اما این خائنین فرصت طلایی مذکور را به یک ضعف تبدیل کردند». به نظر شما این اعتراف صریح آقای حسینیان به قرار گرفتن جمهوریاسلامی در موضع ضعف به این معناست که اتاق فکر رادیکالهای نظام به این برداشت رسیده و اگر رسیده راه چاره را در برخوردهای قهری میداند یا این که تنها حربهیی برای تهمت زدن به حریف است؟
- در اینکه جریان رادیکال به این نتیجه رسیده که جمهوریاسلامی با یک چالش مواجه شده، شکی نیست. اگر به این نتیجه نرسیده بود، این نوع برخورد با منتقدین و معترضین اصلن معنا نداشت. برخورد کاملن برخورد حذفی است که بیسابقه است. شما در سطح بسیار بالایی حذف نیروهای سیاسی و منتقد و کسانی را که سالها در جمهوریاسلامی مدیر بودند شاهد هستید. این نشان میدهد که آن جریان رادیکال که فکر میکرد بعد از انتخابات و در ماجرای کودتا میتواند با حربه سرکوب و فشار آنچه را که انجام شده میتواند تمام کند و سروصداها را بخواباند. در عمل هر چه گذشته، وقتی میبیند نه تنها این جریان خاموش نمیشود، بلکه ابعاد تازهای پیدا میکند، به راحتی نمیتواند بیاید و اعتراف کند که ما اشتباه کردیم یا استراژی ما اشتباه بودهاست و همچنان میبینیم که بر همان طبل قبلی میکوبد و فاز سرکوب را پیش میبرد. غیرمستقیم در مواضع آقایحسینیان یا حتا در مواضع آقایخامنهای هم شما بارها و بارها میتوانید مشاهده کنید که ایشان هر چند وقت یک بار میآید و میگوید که انتخابات و ماجراها تمام شده و فکر میکند که بعد از آن همه چیز تمام میشود، اما حداقل در شش ماه گذشته ایشان هر بار که صحبت کرده، تأکید کرده که بحران همچنان ادامه دارد. غیرمستقیم، بدون این که شهامت داشته باشند که بگویند مشکل هنوز حل نشده، بحران وجود دارد، سعی دارند در عرصه عمومی و در تریبونها به طور غیرمستقیم این حرفها را بزنند. حرفهایشان همان معنا را دارد، ولی رویشان نمیشود که بگویند بحرانی وجود دارد که ما نتوانستیم آن را جمع کنیم.
مطلب را به بالاترین بفرستید:




